دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 190
تعداد نوشته ها : 4
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


ای نخستین بدر، هر شب دیدنت را دوست دارم

آسمان در آسمان تابید نت را دوست دارم

ای خدای خاک !  وقتی ابرها را می تکانی

از درختی مرده ، خرما چیدنت را دوست دارم

دست هایت را همان اندازه که شمشیر می زد

وصله وقتی می زند پیراهنت را دوست دارم

آه ای بر چاه ِ عدل ِ کوفه بوتیمار غمگین

گریه کن این ترس ازخشکیدنت را دوست دارم

درد اگر بر شانه هایت بود مرهم می نهادم

آه از آن درد ِ دگر، نالیدنت را دوست دارم

تو نه قرآن ، نه، سر فرزند را بر نیزه دیدی

حکم اگر این است من جنگیدنت را دوست دارم

دست بر خون قبضه ی شمشیر می رقصی و دشمن

می رمد بی سر و من رقصیدنت را دوست دارم


*****

نه غزل ظرفیتش کم نیست اما دردهایت...!

آه بر این بیت ها خندیدنت را دوست دارم 

من از آن یاس، آن که در دستان سرسبز تو خشکید

خارج از باغ آخرین بوئیدنت را دوست دارم

سیم آخر را زدم دیگرجنون از حد گذشته است

هرچه بادا باد آقا من زنت را دوست دارم

دست های تو کلید رازهای سر به مهر است

کمتر از آنم ولی فهمیدنت را دوست دارم

تو همان ماه ِ دلیل ِ آفتاب ِ آخرینی

گفتم ای بدر نخستین، دیدنت را دوست دارم


صالح سجادی





دسته ها :

همراه بسیار است، اما همدمی نیست

مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست 


دلبسته اندوه دامنگیر خود باش        

از عالم غم دلرباتر عالمی نیست


کار بزرگ خویش را کوچک مپندار 

از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

 

چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت

«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

 

در فکر فتح قله قافم که آنجاست

جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست

فاضل نظری


دسته ها :

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

 

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

 

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

 

آه یک روز همین آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد


فاضل نظری 



دسته ها :

  • بی لشکریم حوصله ی شرح قصه نیست     
  • فرمانبریم حوصله ی شرح قصه نیست

  • با پرچم سفید به پیکار می رویم
  • ما کمتریم حوصله ی شرح قصه نیست

  • فریاد می زنند ببینید و بشنوید
  • کور و کریم حوصله شرح قصه نیست

  • تکرار نقش کهنه خود در لباس نو 
  • بازیگریم حوصله ی شرح قصه نیست

  • آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
  • یکدیگریم حوصله ی شرح قصه نیست

  • همچون انار خون دل از خویش می خوریم
  • غم پروریم حوصله شرح قصه نیست

آیا به گوشه ی چشم سیاه دوست
پی می بریم؟ حوصله ی شرح قصه نیست
 
فاضل نظری


دسته ها :
X